Sunday, November 12, 2006

کینزینها و کلاسیکها

توی پیامی که آقایان رضا و راد برای پست قبلی گذاشتند گفتند که "لطفا از انقلاب کینزی هم مایه نذارین". من هم ازشون پرسیدم که منظورشون از این جمله چیه که جوابی دریافت نکردم. شاید از نوشته های من اینطور بنظر اومده باشه که من از اقتصاد کینزی طرفداری میکنم (شاید هم برعکس). من هم این رو بهانه کردم و تو این پست ضمن توضیح موقعیت کینزیها و کلاسیکهای جدید- موضع خودم رو در مورد اونها مینویسم. سعیم اینه که بطور خیلی خلاصه لب مطلب رو بگم ولازم بتوضیحه که مطالب زیر تا حدودی برداشت من از وضعیت این دو جریانه. درخواست من از افراد با اطلاع اینه که اشکالی دیدند گوشزد کنند

همونطوریکه میدونیم موضوع اصلی اقتصاد کلان (جدا از مساله رشد اقتصادی) از ابتدای پیدایش اون توضیح سیکلهای تجاری و راههای تخفیف یا اداره اون بوده. تفاوت بین کلاسیکها و کینزیهای جدید هم بر سر علت بوجود آمدن و راههای مقابله با این سیکلهاست. کلاسیکهای جدید می گند سیکلهای تجاری واکنشهای طبیعی اقتصاد به تغییرات صورت گرفته در اون مثل شوکهای تکنولوژیک - تغییرات در ترجیحات مصرف کنندگان و از این قبییلند. از اونجائیکه این نوسانات واکنشهای بهینه اقتصاد به تغییراتی که در اون صورت گرفته هستند ضرورتی به دخالت دولت و یا اعمال سیاستهای کنترل تقاضا نیست. اینگونه سیاستها و دخالتها فقط ممکنه وضع رو بدتر بکنند. در مقابل کینزیهای جدید در توضیح سیکلهای تجاری نقش مهمتری رو به ناکاملیتهایی که در اقتصاد وجود داره مثل چسبندگیهای قیمتی و اطلاعاتی و از این قبیل میدند و معتقدند که با سیاستهای پولی و مالی مناسب میشه وضعیت رو بهتر کرد

کلاسیکهای جدید در اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 میلادی و با اونچه که انقلاب انتظارات عقلایی نام گرفته ظهور کردند. در این دوران گروهی از اقتصاددانان ظهور کردند که از توضیحات کینزی در مورد ایجاد سیکلهای تجاری راضی نبودند و دنبال بنا کردن اقتصاد کلان بر پایه های محکمتری بودند. اصل اساسی که این گروه زیربنای کار خودشون قرار دادند این بود که افراد در محدوده اطلاعاتی که دارند عقلانی و کارا عمل میکنند. اینها در توضیح سیکلهای تجاری بجای ناکاملیتهای موجود در اقتصاد بر عوامل دیگه ای مثل محدودیت افراد در دسترسی به اطلاعات یا پیش بینیهای غلط اونها تکیه داشت. مثلا لوکاس مدلی ارائه داد که در اون سیکلهای تجاری بعلت اطلاعات ناکامل افراد در مورد (حجم) پول و سطح قیمتها ایجاد میشد. تحقیقات بعدی نشون داد که اینگونه مدلها با برخی از جنبه های سیکلهای تجاری سازگاز نیست . موج دوم کلاسیکهای جدید تقریبا از دهه 80 میلادی برهبری پرسکات آغاز شد. در مدلهای ارائه شده توسط این افراد سیکلهای تجاری بیشتر از طرف عرضه (مثلا شوکهای تکنولوژیک) ناشی میشند. اهمیت کار این گروه این بود که تونستند مدلهایی از نوع تعادل عمومی دینامیک با زیربنای خرد بسازند که میتونست ظهور سیکلهای تجاری رو توضیح بده. نقطه عطف این مطالعات
این مقاله کایدلند و پرسکات بود که بخاطرش جایزه نوبل گرفتند

همونطوریکه گفته شد یکی از اشکالاتی که بر تئوریهای کینزی نوسانات تجاری وارد بود و خصوصا در دهه 70 و 80 بر اون تاکید میشد عدم اتکای این تئوریها بر بنیادهای خرد بود. در دهه 80 میلادی عده ای از اقتصاددانان مثل منکیو – آکرلف – دیوید رومر- بلانچارد و ... موفق شدند برای چسبندگیهای قیمتی که در بطن تئوریهای کینزی نوسانات تجاری قرار داشت توضیحاتی بر پایه های خرد پیدا کنند (مثل هزینه بر بودن تغییر قراردادها – عدم تقارن اطلاعاتی- شکست هماهنگی و …) . این گروه از اقتصاددانان به کینزیهای جدید معروف شدند

در سالهای اخیرتر بعضی از اقتصاددانهای دیگه (نقطه اوج این مطالعات رو میشه در این کتاب وودفورد دید) متدلوژی ابداع شده توسط کلاسیکهای جدید یعنی مدلهای تعادل عمومی دینامیک تصادفی رو گسترش دادند بطوریکه بتونه چسبندگیهای قیمتی و موارد مشابه رو هم در بر بگیره. این افراد موفق شدند مدلهای تعادل عمومی با زیربنای خرد ارائه بدند که میتونه سیکلهای تجاری رو بعنوان نتیجه ناکاملیتهای موجود در اقتصاد توضیح بده. اینها همچنین سعی کردند اثر سیاستهای پولی و مالی رو در غالب چنین مدلهایی مطالعه بکنند. برخی اسم این موج رو سنتز نئوکلاسیک جدید گذاشتند البته برخی دیگه اون رو جزئی از کینزیهای جدید میدونند

اگه بخوام خلاصه بکنم

کلاسیکهای جدید از نظر متدلوژیک خدمات زیادی به اقتصاد کلان کردند. اونها اهمیت انتظارات در توضیح پدیده های کلان رو نشون دادند- همچنین متدلوژی تعادل عمومی دینامیک تصادفی رو ابداع کردند که الان تقریبا همه (چه کینزین چه کلاسیک) برای مطالعه مسائل از اون استفاده میکنند. مدلهای ارائه شده توسط این گروه نوسانات اقتصادی رو عمدتا به شوکهای تکنولوژیک نسبت میده اما چیزی که این مدلها توضیح خوبی براش ندارند اینه که این شوکهای تکنولوژیک چی هستند و از کجا ناشی میشند. در مقابل کینزیهای جدید هم الان مدلهایی ارائه میدند که بر بنیادهای خرد استواره و از نظر تئوری اشکالی بر اونها وارد نیست ولی خوب اینها هم که نقش اصلی رو به چسبندگیهای قیمتی میدند قادر نیستند سیکلهای تجاری رو پیش بینی کنند

حالا میرسیم بنظر شخصی بنده: تا اونجائیکه من میدونم بحث بر اثر عوامل شکل دهنده سیکلهای تجاری و میزان تاثیرگذاری سیاستهای مختلف موضوع خاتمه یافته ای نیست و هیچ گروهی پیروز مطلق نشده. گرچه من به کامل بودن اقتصاد به اندازه ای که طرفدارن سیکلهای تجاری واقعی ادعا میکنند مطمئن نیستم ولی از اونجائیکه بر ادبیات مربوطه تسلط ندارم تعصب خاصی نسبت به هیچکدوم ندارم. شاید هم معلوم بشه که در ایجاد سیکلهای تجاری عوامل دیگه ای که تا بحال مورد توجه قرار نگرفته نقش مهمتری دارند (مثلا این کتاب آقیون و بنرجی بر محدودیتها در دسترسی به اعتبارات تکیه داره). نکته دیگه ای که بنظر من میرسه اینه که مشکل اقتصاد ایران سیکلهای کوتاه مدت اقتصادی و چگونگی کنترل اونها نیست مشکل ایران مشکل دراز مدت رشد و توسعه است بنابراین کینزین یا کلاسیک جدید بودن شاید اونقدرها هم مهم نباشه

برای اطلاع بیشتر اول به پست بعدی روزبه که قول داده در مورد نئوکینزیها باشه مراجعه کنید. اگه حالش رو داشتید مقالات طولانی بخونید به مقالات زیر مراجعه کنید

هر دو مقاله فوق توسط افراد متعلق به گروه کینزیهای جدید نوشته شده. من مقاله جدیدی که توسط یکی از متعلقین به کلاسیکهای جدید نوشته شده باشه و بخواد تاریخ اقتصاد کلان رو تعریف بکنه پیدا نکردم ولی مقاله زیر میتونه مقاله
خوبی باشه از موضع کلاسیک جدید
این مقاله لوکاس هم حرف قابل تاملی داره که میگه منافع حاصل از سیاستهای متوجه طرف عرضه از منافع احتمالی حاصل از سیاستهای مدیریت تقاضا بسیار بیشتره
مقاله زیر هم توسط یکی از اولین منتقدین اقتصاد کینزی نوشته شده که البته الان به هیچکدوم از دو گروه فوق تعلق نداره

Wednesday, November 01, 2006

کانت و اقتصادسنجی

"Theory without empirics is empty.
Empirics without theory is blind."


Immanuel Kant

Monday, October 30, 2006

اکونوفیزیکس و غیره

در سالهای اخیر عده ای از افراد غالبا با پیش زمینه فیزیک یا بیولوژی سعی کردند متدلوژیها و روشهای ابداع شده در اون علوم رو در حیطه اقتصاد بکار ببرند.. بسیاری از این افراد معمولا شناخت کافی از اقتصاد ندارند و شروع میکنند به انتقاد از جریانی فعلی اقتصاد و مدعی میشند که دیدگاه موردنظر اونها میبایست جای دیدگاه فعلی اقتصاد رو بگیره. اینها به کارهای خودشون انواع و اقسام اسامی رو هم دادند مثل اکونوفیزیکس – بازیهای کوانتومی – اقتصاد تکاملی – کمپلکسیتی و غیره

نکته اول اینه که در اقتصاد تکنیک جدید و یا پیچیدگی اون بخودی خود ارزشی نداره. چیزی ارزش داره که بتونه به ما در مورد مسائل اساسی اقتصاد مثل رشد افتصادی - نواسانات اقتصادی و از این قبیل شناخت بهتری بده. واقعیت اینه که تا بحال شناختهایی که از این جریانات در رابطه با مسائل مهم اقتصاد بدست اومده با اونچه که از جریان اصلی اقتصاد بدست اومده بهیچوجه قابل مقایسه نیست

نکته دوم اینکه علم اقتصاد و اقتصاددانهای درست و حسابی گهگاه از روشها و ایده های مفیدی که توسط این جریانات ابداع شده برای تحلیل مسائل استفاده میکنند بدون اینکه چنین ادعاهایی داشته باشند. بعنوان نمونه پل کروگمن در کارهاش در زمینه اقتصاد جغرافیا از مفاهیم کمپلکسیتی استفاده کرده ولی بعضی از افراد وابسته به دیدگاه کمپلکسیتی که ادعاهای زیادی میکنند رو حسابی کوبیده. همچنین برخی از اقتصاددانها برای تحلیل بعضی از مسائل از بازیهای تکاملی استفاده میکنند. در واقع بنظر میاد بجای اینکه اینها جایگزینی برای اقتصاد فعلی باشند مفاهیم مفیدشون در داخل جریان اصلی اقتصاد جذب میشه بدون اینکه اسمی از این جریانات در آینده باقی
بمونه

از بین مواردی که در بالا ذکر کردم بازیهای تکاملی و کمپلکسیتی ممکنه بتونند تاثیر مهمی بر اقتصاد بگذارند. اگه غیر دقیق و عامیانه بخوام بگم طرفداران کمپلکسیتی میگند که مدلهای اقتصاد به اون شکلی که در حال حاضر مطالعه میشند زیادی ایده ال هستند و بجای چنین مدلهایی ما میبایست مدلهایی رو ارائه بدیم که اقتصاد رو مثلا در شرایط اطلاعات ناقص – عقلانیت محدود – وجود بازدهی صعودی - ناهمگنی افراد– بازارهای ناکامل و ... مطالعه بکنه. بعد میگند که اگه بخوایم همه اینها رو وارد مدلهامون بکنیم دیگه قادر نیستیم مدلها رو به روشهای تحلیلی و یا حتی عددی حل بکنیم تنها راهی که داریم استفاده از شبیه سازیهای کامپیوتریه. این ایده جالب بنظر میاد ولی خوب هنوز این افراد مدلهای کامپیوتری مهمی ارائه نکردند که بتونه جایگزین مدلهای فعلی اقتصاد بشه. میبایست منتظر بشینیم ببینیم که آیا واقعا این افراد موفق میشند به وعده ای که میدند جامه عمل بپوشند

Friday, October 13, 2006

اقتصادسنجی کلان

دیدگاه کمیسیون کاولس: اقتصادسنجی در دهه 30 و 40 قرن بیستم بر اساس کارهای پیش روانه افرادی مثل تین برگن - فریش- هاولموو و کوپمانز شکل گرفت. از طرف دیگه همین دوران مقارن با شکل گیری اقتصاد کلان کینزی هم بود. این دو بزرودی با هم ترکیب شدند و اولین مدلهای اقتصاد سنجی کلان توسط افرادی مثل کلاین ساخته و برآورد شدند (یکی از افراد دیگه ای که بعدها در ساختن اینگونه مدلها تلاش زیادی داشت همین روی فیر ه که در جایی به اون اشاره شده بود). در این دیدگاه اقتصاد کلان بصورت سیستمی از معادلات همزمان مدل میشه. تئوریهای کینزی به ما میگند که شکل این روابط چگونه باشند - چه متغیرهایی برونزا و کدومها درونزا هستند و از این قبیل. بعد از تصریح مدل بر مبنای تئوریهای کینزی مدل با استفاده از روشهای اقتصادسنجی برآورد میشه. این رویه که به رویه کمیسیون کاولس مشهوره تا دهه هفتاد میلادی شکل غالب اقتصادسنجی کلان رو تشکیل میداد. اما در دهه هفتاد میلادی اینگونه مدلهای اقتصادسنجی کلان مورد انتقادات جدی قرار گرفتند

نقد
لوکاس: انتقاد اول بر اینگونه مدلها توسط لوکاس (1976) مطرح شد. بر اساس نقد لوکاس اینگونه مدلهای کلان رو نمیشه برای تحلیل آثار سیاستهای اقتصادی بکار گرفت برای اینکه با تغییر ویا پیش بینی تغییر سیاستهای اقتصادی رفتار آحاد اقتصادی هم تغییر میکنند و به همین دلیل پارامترهای این مدلها میبایست تغییرکنه در حالیکه چنین تغییراتی در اینگونه مدلها لحاظ نشدند و بنابراین پیش بینیها و برآوردهای حاصل از این مدلها اعتباری ندارند

کریستوفر سیمز و مدلهای وار: انتقاد دوم توسط اقتصادسنج معروف کریستوفر سیمز (1980) وارد شد. سیمز نشون داد که مدلهای بزرگ اقتصادسنجی کلان با مشکلات جدی شناسایی (ایدنتیفیکیشن) مواجهند و اگه این مدلها بخواند قابل شناسایی بشند میبایست محدودیتهای بسیاری زیادی رو بر اونها اعمال کنیم که در اون صورت غیر قابل استفاده میشند. خود سیمز نوع دیگه ای از مدلسازی رو پیشنهاد کرد که به مدلهای وار (بردار خود رگرسیونی) معروف شدند. در مدل سیمز هر متغیر کلان تابعی از مقادیر پیشین این متغیر و مقادیر پیشین سایر متغیرهای کلانه. مدلهای وار در شکل اولیشون اصلا بر تئوریی اتکاء نداشتند و از این جهت مورد انتقاد واقع میشدند. بعدتر مدلهای وار ساختاری ارائه شدند که برای تعیین برخی از روابط علی بین متغیرها از تئوریهای اقتصادی استفاده میکنند

پرسکات و کالیبراسیون: با ظهور انتظارات عقلایی و مدلهای سیکلهای تجاری واقعی و بر طرف شدن اشکالی که در نقد لوکاس مطرح بود (یعنی عدم توجه به انتظارات) عده ای سعی کردند که اینگونه مدلها رو با استفاده از اقتصادسنجی برآورد کنند. اما آزمونها مدلهای اولیه از این نوع رو رد میکردند. این لوکاس - پرسکات و کایندلند رو بر اون داشت تا بکارگیری اقتصادسنجی رو مورد انتقاد قرار بدند. پرسکات و کایندلند برای کمی کردن مدلشون بجای اقتصادسنجی به کالیبراسیون متوسل شدند. در کالیبراسیون ابتدا تعدادی از واقعیتهای تجربی (مثلا از حسابهای ملی یا برآوردهای اقتصادسنجی دیگه) که مدل میبایست اونها رو توضیح بده جمع آوری میشه- سپس بر اساس زیر مجموعه ای از این واقعیتهای تجربی پارامترهای مدل محاسبه میشند. بعد نگاه میکنیم ببینیم این مدل برآورده شده با بقیه اون واقعیات تجربی سازگاره یا نه. اگه بود اونوقت میشه این مدل رو برای پاسخ به سئوالات کمی بکار گرفت. مزیت کالیبراسیون اینه که فرض نمیکنه که مدل فرایند ایجاد کننده داده ها (دی جی پی) ست بعبارتی قرار نیست مدل همه جنبه های داده ها رو توضیح بده. اشکال کالیبراسیون اینه که برآوردهای حاصله مفهوم اماری ندارند و مهممتر اینکه انتخاب این واقعیتهای تجربی و مرحله سوم تا حدود زیادی اختیاریند

اقتصادسنجی کالیبراسیون: با گسترش استفاده و اهمیت کایبراسیون عده ای از اقتصادسنجها (مثلا واتسون (1993) –هانسن و هکمن (1996)) سعی کردند به کالیبراسیون هم به عنوان یک برآورد اقتصادسنجی نگاه کنند و خصوصیات آماری اون رو بدست بیارند

اقتصادسنجی مدلهای تعادل عمومی دینامیک: در سالهای اخیر عده ای از اقتصاددونها و اقتصادسنجها سعی کردند که مدلهای دینامیک تعادل عمومی رو با استفاده ازروشهای اقتصاد سنجی برآورد کنند. روشهای مختلفی مورد استفاده قرار گرفته شده. مثلا هانسن و سارجنت به روش جی. ام. ام. متوسل شدند. عده ای دیگه سعی کردند از روش حداکثر درستنمایی استفاده کنند و اخیرا بکارگیری روشهای بیزی محبوبیت پیدا کرده

نکته آخر اینکه در حال حاضر همه روشهای نامبرده شده (کالیبراسیون- وار – روشهای گوناگون برآورد مدلهای تعادل عمومی دینامیک) توسط افراد مختلف مورد استفاده قرار میگیره - هر کدوم طرفداران خودش رو داره و تحقیق در مورد مزیتها و معایب اونها بشدت جریان داره

سیمز حدود 20 سال و سارجنت حدود 12 سال استاد دانشگاه مینه سوتا بودند. پرسکات هم که حضور معنویش در مینه سوتا کاملا محسوسه. بد نیست از روزبه بپرسیم که الان دانشگاهشون در مورد این مسایل چه حال وهوایی داره

Monday, October 02, 2006

اقتصادسنجی -1

اخیرا در وبلاگها و نشریات فارسی در مورد اقتصادسنجی مطالبی منتشر شده. از اونجائیکه من سر رو کارم با اقتصادسنجی بیشتر از سایر بخشهای اقتصاد بوده در این پست و دو سه تای بعدی میخوام برداشت خودم رو از اقتصادسنجی و جایگاه اون بنویسم

بحث خودم رو با این مطلب شروع میکنم که ما در اقتصاد حداقل با دو مساله زیر مواجه هستیم

یک- آیا پدیده یا متغیر ایکس بر پدیده یا متغیر ایگرگ اثری داره و اگه داره این اثر چگونه ست. ما اسم این مساله رو میذاریم مساله علیت یا کازالیتی

دو- اندازه اثر متغیر ایکس بر متغیر ایگرگ چقدره؟ این رو هم اسمش رو میذاریم مساله اندازه گیری

پاسخ به هر دوی این مسائل از اهمیت زیادی بر خورداره مثلا تئوری به ما میگه که قیمت یک کالا بر تقاضای اون موثره ولی به همون اندازه و شاید بیشتر این مهمه که اندازه این اثر چقدره. اونچه که در اقتصاد فعلی معموله اینه که اقتصاددان برای پاسخ به سئوال اول ابتدا یک مدل تئوری ارائه میده و بعد خود این اقتصاددان و یا فرد دیگه ای سعی میکنه ببینه داده های موجود این تئوری رو تائید میکنند یا نه . برای پاسخ به سئوال دوم هم معمول اینه که بر مبنای تئوری اقتصادی مدل آماری مناسبی تصریح میشه و با استفاده از اون آثار برآورد میشند. همونطوریکه دیده میشه برای پاسخ به هر دو سئوال هم ازتئوری استفاده میشه و هم رجوع به داده ها اما


چه برای اندازه گیری و چه برای کشف روابط علی رجوع به تئوری یک ضرورت نیست. تئوریهای آماری کازالیتی هم وجود دارند و اگه درست بکار گرفته بشند میتونند بدون اتکا بر تئوری به فهم ما از روابط علی کمک بکنند. در واقع بعضی وقتها ما از مطالعات آماری استفاده میکنیم بدلیل اینکه در مورد یک موضوع تئوری مناسبی نداریم. بعنوان یک مثال فرض کنید که من میخوام ببینم آیا سطح سواد در رشد اقتصادی نقش داره یا نه؟ حالت ایده آل اینه که من یک تئوری ارائه بدم که ارتباط تحصیل و رشد رو نشون بده و بعد به داده ها مراجعه کنم و ببینم که آیا اونها با نتایجی که تئوری من میده همخونی دارند یا نه. ولی خوب من ممکنه چنین تئوری نداشته باشم. یک راه ساده تر اینه که بیام داده هایی رو از کشورهای مختلف که در میزان تحصیل و یک سری عوامل دیگه که تصور میشه بر رشد موثرند جمع کنم و با استفاده از روشهای آماری اثر تحصیل بر رشد رو برآورد کنم. اگه داده های من خوب باشه - در بکارگیری روشهای آماری به اندازه کافی احتیاط بخرج داده باشم و مطالعات تجربی دیگه هم یافته های من رو تائید کنند اونوقت ممکنه بر مبنای اینگونه یافته ها بشه در مورد اثرتحصیل بر رشد قضاوت کرد. مثالهای خیلی زیادی (خصوصا در سالهای اخیر) از این رویه وجود داره. بعنوان یک مثال به مقاله های اخیری که در مورد نقش نهادها در اقتصاد توسط آسم غلو و دیگران نوشته شده مراجعه کنید

نکته دیگه اینه که معمولا تئوری به تنهایی کافی نیست برای اینکه در خیلی از زمینه ها چندین تئوری وجود داره و ما میبایست بدونیم کدوم تئوری درستتره. رویه فعلی اینه که باز به داده ها مراجعه کنیم تا ببینیم مشاهدات کدوم مدل رو بیشتر تائید میکنند
خلاصه اینکه بنظر من حکمهای خیلی کلی نمیشه داد. اقتصادسنجی کاربردی هنر کشف روندها و الگوها در داده های مشاهداتیه کسی که این هنر و استعداد رو داشته باشه از تئوری – تاریخ و خیلی از چیزای دیگه استفاده میکنه تا بتونه از توی داده ها چیزی دربیاره

Wednesday, June 14, 2006

Ricardo's Difficult Idea

"Why do journalists who have a reputation as deep thinkers about world affairs begin squirming in their seats if you try to explain how trade can lead to mutually beneficial specialization? Why is it virtually impossible to get a discussion of comparative advantage, not only onto newspaper op-ed pages, but even into magazines that cheerfully publish long discussions of the work of Jacques Derrida? Why do policy wonks who will happily watch hundreds of hours of talking heads droning on about the global economy refuse to sit still for the ten minutes or so it takes to explain Ricardo?"

From Ricardo's Difficult Idea by Paul Krugman

"That it is logically true need not be argued before a mathematician; that it is not trivial is attested by the thousands of important and intelligent men who have never been able to grasp the doctrine (of comparative advantage) for themselves or to believe it after it was explained to them."
.
Paul Samuelson

"But matters are not that simple, and the moral lines are not that clear. In fact, let me make a counter-accusation: The lofty moral tone of the opponents of globalization is possible only because they have chosen not to think their position through. While fat-cat capitalists might benefit from globalization, the biggest beneficiaries are, yes, Third World workers ............. And when the hopes of hundreds of millions are at stake, thinking things through is not just good intellectual practice. It is a moral duty."
.
From In Praise of Cheap Labour by Paul Krugman
.
For more see this website kept by Richard E. Baldwin

Monday, June 05, 2006

An Interesting Video

What Are the Major Advances in Growth Theory since Solow?

by Daron Acemoglu and Phillip Aghion

Download Web Counter
Blockbuster Reviews