کینزینها و کلاسیکها
توی پیامی که آقایان رضا و راد برای پست قبلی گذاشتند گفتند که "لطفا از انقلاب کینزی هم مایه نذارین". من هم ازشون پرسیدم که منظورشون از این جمله چیه که جوابی دریافت نکردم. شاید از نوشته های من اینطور بنظر اومده باشه که من از اقتصاد کینزی طرفداری میکنم (شاید هم برعکس). من هم این رو بهانه کردم و تو این پست ضمن توضیح موقعیت کینزیها و کلاسیکهای جدید- موضع خودم رو در مورد اونها مینویسم. سعیم اینه که بطور خیلی خلاصه لب مطلب رو بگم ولازم بتوضیحه که مطالب زیر تا حدودی برداشت من از وضعیت این دو جریانه. درخواست من از افراد با اطلاع اینه که اشکالی دیدند گوشزد کنند
همونطوریکه میدونیم موضوع اصلی اقتصاد کلان (جدا از مساله رشد اقتصادی) از ابتدای پیدایش اون توضیح سیکلهای تجاری و راههای تخفیف یا اداره اون بوده. تفاوت بین کلاسیکها و کینزیهای جدید هم بر سر علت بوجود آمدن و راههای مقابله با این سیکلهاست. کلاسیکهای جدید می گند سیکلهای تجاری واکنشهای طبیعی اقتصاد به تغییرات صورت گرفته در اون مثل شوکهای تکنولوژیک - تغییرات در ترجیحات مصرف کنندگان و از این قبییلند. از اونجائیکه این نوسانات واکنشهای بهینه اقتصاد به تغییراتی که در اون صورت گرفته هستند ضرورتی به دخالت دولت و یا اعمال سیاستهای کنترل تقاضا نیست. اینگونه سیاستها و دخالتها فقط ممکنه وضع رو بدتر بکنند. در مقابل کینزیهای جدید در توضیح سیکلهای تجاری نقش مهمتری رو به ناکاملیتهایی که در اقتصاد وجود داره مثل چسبندگیهای قیمتی و اطلاعاتی و از این قبیل میدند و معتقدند که با سیاستهای پولی و مالی مناسب میشه وضعیت رو بهتر کرد
کلاسیکهای جدید در اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 میلادی و با اونچه که انقلاب انتظارات عقلایی نام گرفته ظهور کردند. در این دوران گروهی از اقتصاددانان ظهور کردند که از توضیحات کینزی در مورد ایجاد سیکلهای تجاری راضی نبودند و دنبال بنا کردن اقتصاد کلان بر پایه های محکمتری بودند. اصل اساسی که این گروه زیربنای کار خودشون قرار دادند این بود که افراد در محدوده اطلاعاتی که دارند عقلانی و کارا عمل میکنند. اینها در توضیح سیکلهای تجاری بجای ناکاملیتهای موجود در اقتصاد بر عوامل دیگه ای مثل محدودیت افراد در دسترسی به اطلاعات یا پیش بینیهای غلط اونها تکیه داشت. مثلا لوکاس مدلی ارائه داد که در اون سیکلهای تجاری بعلت اطلاعات ناکامل افراد در مورد (حجم) پول و سطح قیمتها ایجاد میشد. تحقیقات بعدی نشون داد که اینگونه مدلها با برخی از جنبه های سیکلهای تجاری سازگاز نیست . موج دوم کلاسیکهای جدید تقریبا از دهه 80 میلادی برهبری پرسکات آغاز شد. در مدلهای ارائه شده توسط این افراد سیکلهای تجاری بیشتر از طرف عرضه (مثلا شوکهای تکنولوژیک) ناشی میشند. اهمیت کار این گروه این بود که تونستند مدلهایی از نوع تعادل عمومی دینامیک با زیربنای خرد بسازند که میتونست ظهور سیکلهای تجاری رو توضیح بده. نقطه عطف این مطالعات این مقاله کایدلند و پرسکات بود که بخاطرش جایزه نوبل گرفتند
همونطوریکه گفته شد یکی از اشکالاتی که بر تئوریهای کینزی نوسانات تجاری وارد بود و خصوصا در دهه 70 و 80 بر اون تاکید میشد عدم اتکای این تئوریها بر بنیادهای خرد بود. در دهه 80 میلادی عده ای از اقتصاددانان مثل منکیو – آکرلف – دیوید رومر- بلانچارد و ... موفق شدند برای چسبندگیهای قیمتی که در بطن تئوریهای کینزی نوسانات تجاری قرار داشت توضیحاتی بر پایه های خرد پیدا کنند (مثل هزینه بر بودن تغییر قراردادها – عدم تقارن اطلاعاتی- شکست هماهنگی و …) . این گروه از اقتصاددانان به کینزیهای جدید معروف شدند
در سالهای اخیرتر بعضی از اقتصاددانهای دیگه (نقطه اوج این مطالعات رو میشه در این کتاب وودفورد دید) متدلوژی ابداع شده توسط کلاسیکهای جدید یعنی مدلهای تعادل عمومی دینامیک تصادفی رو گسترش دادند بطوریکه بتونه چسبندگیهای قیمتی و موارد مشابه رو هم در بر بگیره. این افراد موفق شدند مدلهای تعادل عمومی با زیربنای خرد ارائه بدند که میتونه سیکلهای تجاری رو بعنوان نتیجه ناکاملیتهای موجود در اقتصاد توضیح بده. اینها همچنین سعی کردند اثر سیاستهای پولی و مالی رو در غالب چنین مدلهایی مطالعه بکنند. برخی اسم این موج رو سنتز نئوکلاسیک جدید گذاشتند البته برخی دیگه اون رو جزئی از کینزیهای جدید میدونند
اگه بخوام خلاصه بکنم
کلاسیکهای جدید از نظر متدلوژیک خدمات زیادی به اقتصاد کلان کردند. اونها اهمیت انتظارات در توضیح پدیده های کلان رو نشون دادند- همچنین متدلوژی تعادل عمومی دینامیک تصادفی رو ابداع کردند که الان تقریبا همه (چه کینزین چه کلاسیک) برای مطالعه مسائل از اون استفاده میکنند. مدلهای ارائه شده توسط این گروه نوسانات اقتصادی رو عمدتا به شوکهای تکنولوژیک نسبت میده اما چیزی که این مدلها توضیح خوبی براش ندارند اینه که این شوکهای تکنولوژیک چی هستند و از کجا ناشی میشند. در مقابل کینزیهای جدید هم الان مدلهایی ارائه میدند که بر بنیادهای خرد استواره و از نظر تئوری اشکالی بر اونها وارد نیست ولی خوب اینها هم که نقش اصلی رو به چسبندگیهای قیمتی میدند قادر نیستند سیکلهای تجاری رو پیش بینی کنند
همونطوریکه میدونیم موضوع اصلی اقتصاد کلان (جدا از مساله رشد اقتصادی) از ابتدای پیدایش اون توضیح سیکلهای تجاری و راههای تخفیف یا اداره اون بوده. تفاوت بین کلاسیکها و کینزیهای جدید هم بر سر علت بوجود آمدن و راههای مقابله با این سیکلهاست. کلاسیکهای جدید می گند سیکلهای تجاری واکنشهای طبیعی اقتصاد به تغییرات صورت گرفته در اون مثل شوکهای تکنولوژیک - تغییرات در ترجیحات مصرف کنندگان و از این قبییلند. از اونجائیکه این نوسانات واکنشهای بهینه اقتصاد به تغییراتی که در اون صورت گرفته هستند ضرورتی به دخالت دولت و یا اعمال سیاستهای کنترل تقاضا نیست. اینگونه سیاستها و دخالتها فقط ممکنه وضع رو بدتر بکنند. در مقابل کینزیهای جدید در توضیح سیکلهای تجاری نقش مهمتری رو به ناکاملیتهایی که در اقتصاد وجود داره مثل چسبندگیهای قیمتی و اطلاعاتی و از این قبیل میدند و معتقدند که با سیاستهای پولی و مالی مناسب میشه وضعیت رو بهتر کرد
کلاسیکهای جدید در اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 میلادی و با اونچه که انقلاب انتظارات عقلایی نام گرفته ظهور کردند. در این دوران گروهی از اقتصاددانان ظهور کردند که از توضیحات کینزی در مورد ایجاد سیکلهای تجاری راضی نبودند و دنبال بنا کردن اقتصاد کلان بر پایه های محکمتری بودند. اصل اساسی که این گروه زیربنای کار خودشون قرار دادند این بود که افراد در محدوده اطلاعاتی که دارند عقلانی و کارا عمل میکنند. اینها در توضیح سیکلهای تجاری بجای ناکاملیتهای موجود در اقتصاد بر عوامل دیگه ای مثل محدودیت افراد در دسترسی به اطلاعات یا پیش بینیهای غلط اونها تکیه داشت. مثلا لوکاس مدلی ارائه داد که در اون سیکلهای تجاری بعلت اطلاعات ناکامل افراد در مورد (حجم) پول و سطح قیمتها ایجاد میشد. تحقیقات بعدی نشون داد که اینگونه مدلها با برخی از جنبه های سیکلهای تجاری سازگاز نیست . موج دوم کلاسیکهای جدید تقریبا از دهه 80 میلادی برهبری پرسکات آغاز شد. در مدلهای ارائه شده توسط این افراد سیکلهای تجاری بیشتر از طرف عرضه (مثلا شوکهای تکنولوژیک) ناشی میشند. اهمیت کار این گروه این بود که تونستند مدلهایی از نوع تعادل عمومی دینامیک با زیربنای خرد بسازند که میتونست ظهور سیکلهای تجاری رو توضیح بده. نقطه عطف این مطالعات این مقاله کایدلند و پرسکات بود که بخاطرش جایزه نوبل گرفتند
همونطوریکه گفته شد یکی از اشکالاتی که بر تئوریهای کینزی نوسانات تجاری وارد بود و خصوصا در دهه 70 و 80 بر اون تاکید میشد عدم اتکای این تئوریها بر بنیادهای خرد بود. در دهه 80 میلادی عده ای از اقتصاددانان مثل منکیو – آکرلف – دیوید رومر- بلانچارد و ... موفق شدند برای چسبندگیهای قیمتی که در بطن تئوریهای کینزی نوسانات تجاری قرار داشت توضیحاتی بر پایه های خرد پیدا کنند (مثل هزینه بر بودن تغییر قراردادها – عدم تقارن اطلاعاتی- شکست هماهنگی و …) . این گروه از اقتصاددانان به کینزیهای جدید معروف شدند
در سالهای اخیرتر بعضی از اقتصاددانهای دیگه (نقطه اوج این مطالعات رو میشه در این کتاب وودفورد دید) متدلوژی ابداع شده توسط کلاسیکهای جدید یعنی مدلهای تعادل عمومی دینامیک تصادفی رو گسترش دادند بطوریکه بتونه چسبندگیهای قیمتی و موارد مشابه رو هم در بر بگیره. این افراد موفق شدند مدلهای تعادل عمومی با زیربنای خرد ارائه بدند که میتونه سیکلهای تجاری رو بعنوان نتیجه ناکاملیتهای موجود در اقتصاد توضیح بده. اینها همچنین سعی کردند اثر سیاستهای پولی و مالی رو در غالب چنین مدلهایی مطالعه بکنند. برخی اسم این موج رو سنتز نئوکلاسیک جدید گذاشتند البته برخی دیگه اون رو جزئی از کینزیهای جدید میدونند
اگه بخوام خلاصه بکنم
کلاسیکهای جدید از نظر متدلوژیک خدمات زیادی به اقتصاد کلان کردند. اونها اهمیت انتظارات در توضیح پدیده های کلان رو نشون دادند- همچنین متدلوژی تعادل عمومی دینامیک تصادفی رو ابداع کردند که الان تقریبا همه (چه کینزین چه کلاسیک) برای مطالعه مسائل از اون استفاده میکنند. مدلهای ارائه شده توسط این گروه نوسانات اقتصادی رو عمدتا به شوکهای تکنولوژیک نسبت میده اما چیزی که این مدلها توضیح خوبی براش ندارند اینه که این شوکهای تکنولوژیک چی هستند و از کجا ناشی میشند. در مقابل کینزیهای جدید هم الان مدلهایی ارائه میدند که بر بنیادهای خرد استواره و از نظر تئوری اشکالی بر اونها وارد نیست ولی خوب اینها هم که نقش اصلی رو به چسبندگیهای قیمتی میدند قادر نیستند سیکلهای تجاری رو پیش بینی کنند
حالا میرسیم بنظر شخصی بنده: تا اونجائیکه من میدونم بحث بر اثر عوامل شکل دهنده سیکلهای تجاری و میزان تاثیرگذاری سیاستهای مختلف موضوع خاتمه یافته ای نیست و هیچ گروهی پیروز مطلق نشده. گرچه من به کامل بودن اقتصاد به اندازه ای که طرفدارن سیکلهای تجاری واقعی ادعا میکنند مطمئن نیستم ولی از اونجائیکه بر ادبیات مربوطه تسلط ندارم تعصب خاصی نسبت به هیچکدوم ندارم. شاید هم معلوم بشه که در ایجاد سیکلهای تجاری عوامل دیگه ای که تا بحال مورد توجه قرار نگرفته نقش مهمتری دارند (مثلا این کتاب آقیون و بنرجی بر محدودیتها در دسترسی به اعتبارات تکیه داره). نکته دیگه ای که بنظر من میرسه اینه که مشکل اقتصاد ایران سیکلهای کوتاه مدت اقتصادی و چگونگی کنترل اونها نیست مشکل ایران مشکل دراز مدت رشد و توسعه است بنابراین کینزین یا کلاسیک جدید بودن شاید اونقدرها هم مهم نباشه
برای اطلاع بیشتر اول به پست بعدی روزبه که قول داده در مورد نئوکینزیها باشه مراجعه کنید. اگه حالش رو داشتید مقالات طولانی بخونید به مقالات زیر مراجعه کنید
www.econ.iastate.edu/tesfatsi/MacroHistory.Woodford.pdf
www.econ.iastate.edu/tesfatsi/Macroeconomist_as_Scientist.Mankiw.pdf
هر دو مقاله فوق توسط افراد متعلق به گروه کینزیهای جدید نوشته شده. من مقاله جدیدی که توسط یکی از متعلقین به کلاسیکهای جدید نوشته شده باشه و بخواد تاریخ اقتصاد کلان رو تعریف بکنه پیدا نکردم ولی مقاله زیر میتونه مقاله
خوبی باشه از موضع کلاسیک جدید
این مقاله لوکاس هم حرف قابل تاملی داره که میگه منافع حاصل از سیاستهای متوجه طرف عرضه از منافع احتمالی حاصل از سیاستهای مدیریت تقاضا بسیار بیشتره
مقاله زیر هم توسط یکی از اولین منتقدین اقتصاد کینزی نوشته شده که البته الان به هیچکدوم از دو گروه فوق تعلق نداره
